خسته

اوه اوه چه خاکی گرفته اینجا رو!

این وبلاگ صاحب نداره؟این همه آدم دلشون پر از حرفه جایی برای گفتنش ندارن!اونوقت ایشون اینجا رو ول کرده به امان خدا؟جل الخالق...درسته که هر حرفی رو نمیشه زد!ولی نوشتن همون بعضی چیزا یه اپسیلون دلتو آروم میکنه!

اینا ندای وجدانم بود گفتم شما هم در جریانش باشین!

این چند وقته حال و روز خوشی نداشتم از خودم لج داشتم عصبانی بودم که چرا باعث شدم آریا به این دنیا بیاد تا سختی بکشه و احساس کمبود کنه اینقدر ناراحت و مایوس از همه چیز بودم که کوچکترین بهانه عمیقترین ناراحتی رو برام ایجاد میکرد

همسرم کار پیدا نمیکرد و من خسته بودم از همه چیز

اونقدر که دیدم دارم قدم به قدم به قرص اعصاب نزدیک میشم!

همسرم کار پیدا کرد و تقریبا دیگه همدیگه رو نمیبینیم!

زندگی پستی بلندی داره احتمالا ما ییهو به بلندیا میرسیم چون تا حالا که همش پستی بوده.

خسته ام از زندگیم.شرایطم.وضعیت کشورم چرا همیشه باید تو بحران زندگی کنیم؟چرا نمیتونیم هیچ کاری بکنیم؟چرا اینقدر درگیر و نگرانیم؟چرا خوشحال نیستیم؟گریه

/ 7 نظر / 6 بازدید
دوست

سلام مفهوم متنتون چیه؟

دوست

لطفا از وبلاگ بنده هم بازدید کرده و نظرتون را بدهید http://sarvary.persianblog.ir/

الي

خسته نباشي 132 عزيزم اين نيز بگذرد

ایران قبله عالم

سلام در مورد وبلاگت که همه چی رو خودت گفتی. در مورد اوضاع هم... همه اینایی که گفتی درست اما...شکر نعمت، نعمتت افزون کند.

فهیمه

ای بابا چی بگم از کجا بگم خانومی باز هم خداروشکر که دارین به بلندی ها نزدیکتر میشین

سارا مامی کیان

تو باز غر زدی ؟ 100 ساله اول اینطوریه ساله 101 ام اگه اینطوری بود من خودم مسدولبتشو گردن میگیرم و همه چیزو حل میکنم قول قول قول

ساراگلی

سلام جیگر از توی منبع انرژی بعیده این حرفا هر چند که همه اینا که گفتی حال و روز همه ماست[ناراحت] ولی خوشبین باش و مثبت اندیش[لبخند]