در راه

اتوبان پشت خانه مان. سبز پوشان شهرداری بیشتر شاخه های درخت ها را زدند.اسمش را ولی حرس گذاشتند راستش خیلی زشت شدند.تازه زشتی شان وقتی چشم را خواهد زد که از نوک شاخه های بریده عقیمشان برگهای ریزریز سبز روشن بروید.درختان ناقص الخلقه اتوبان پشتی...

کرت های سبزی کاری را زیر و رو کردند.گمانم بذر میپاشند افغانی ها.آخر کشاورز هموطنی نمانده آن طرفها...همه زمینها اجاره دست افغانی هاست.آدمهای خوبی هستند ولی...فقط چشمانشان از ما کشیده تر است لهجه شان کش و قوس خنده داری دارد ولی عجیب پرکارترند.

میدانم دیگر...بعدش هم بنفشه های بی رمق را جعبه جعبه پهن میدانها و خیابانها میکنند که بهار میآید...

تخم چمن هم میپاشند یا همان پارسالیها دوباره سبز میشوند نمیدانم ولی حکما کارگران نارنجی پوش دوباره سیاه و سفید جدولهای کنار اتوبان را پررنگ خواهند کرد.

حیاط پر از سنگ قبر حرم شاه عبدالعظیم دوباره پر از گلدان میشود فردای سال نو هم خادم ها گلدانها را جمع میکنند جایی که نمیدانم کجاست؟!

دوباره ماهی قرمزهای کم جان را آواره تُنگهای تنگ و کیسه فریزرها میکنند.عدس و ماش و گندم را شکل مرغابی و اسب سبز میکنند که سیزده روز بعد دورش بیاندازند.سماق و سنجد بسته بندی میکنند و سفره هفت سین حراج میکنند کنار خیابانها...

برگهای ریز سبز کمرنگ که نمیدانند نرسیده به خرداد خاکستری میشوند در این وانفسای دی اکسید کربن و سرب و ازت و بی آبی و بی دلی...بگذار جوانه بزنند.معنای پوزخند مردم را به زودی درک خواهند کرد بیچاره ها.

بهار بی شکوهی در راه است.آبستن ترکیدن بغض حسرت و خاطره ها...

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يه مامان

عزيزم حق داري از اومدن بهار متنفر باشي...

عاطى مامان حسين

آرامشي عميق ميخواهم از خدا براي قلب زخمي اما مهربانتون نزديك و نزديكتر

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

من

بهار من هم بی شکوه است. اما من خوشحالم. بدون هیچ دلیلی.

مینا

تمام نوشته هاتو خوندم و دلم آتیش گرفت.........نمیدونم چی بگم فقط میدونم که خیلی سخته داغ عزیز............

پریسا

خیلی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم سر زدی. اما به حضور سبزتان بازم نیازمندیم. بدو که کلی مطلب جدید دارم

مینا احسانی

ماههاست که وبلاگت رو زود به زود چک می کنم بارها با نوشته هات گریه کردم و درد کشیدم اما هیچ وقت ذهنم از آریا خالی نشد که هم همبازیشو از دست داد هم یه مامان غمگین براش موند تورو خدا نذار آریای من که ( شاید یادت باشه) از قبل از تولدش دلم براش تنگ بوده اذیت بشه. حس من به آریا مثل حس یک خاله به خواهر زادشه. باورکن! [ناراحت] نذار آریا اذیت بشه

صفا

امیدوارم با بهار دل شما هم شادت بشه [قلب]

خانومی

[گل]