تیر خلاص

دلم میخواست به جای آش نذری خیراتی سالگرد رفتن دخترم ماکارونی و الویه سالروز تولد پسرم رو تدارک ببینم.

دلم میخواست یه بغل گلهای رنگی و تازه رو تو تولد پسرم پخش کنم نه مراسم دخترم!

دلم میخواست به جای کادو دادن به بچه های بیمار مفید گیفتهای جشن تولد پسرم رو درست کنم.

صبح که پسرک زودتر از همیشه بیدارشد!دلم میخواست بهش بگم تولدت مبارک!!!ولی بازم دلم نیومد...نتونستم!

خیلی خیلی چیزا دلم میخواست...

هرگز بعد از این دلم نمیخواد این تقارن بی رحمانه رو پررنگ کنم.فقط به خاطر دل نازک پسرکم...

دیروز رفتیم نام آوران با مامان و بابا.حیف عشق بی حد و حصر بابا که الان فقط میتونه همه اون عشق رو خلاصه کنه به خریدن اون همه گل زیبا و رنگارنگ.حیف قامت بلند ولی شکسته پدرم که باید خم بشه روی عکس صورت قشنگ دخترک و اشک بریزه.خم بشه و فریاد بزنه که دلتنگم پریا...

آخه امروز تولد نوه ات بود بابا...باید تدارک کادوی تولد براش میدیدی...باید با هم میرفتیم کیکی که سفارش دادیم تحویل بگیریم...دوتا نوه هات باید روی دوتا زانوت مینشستن و جلوی کیک عکس یادگاری میانداختن...

پریا میبایست امروز بهترین لباس مجلسی رو تنش میکرد و تو تولد تنها پسرخاله اش میرقصید!باید کادوها رو مرتب میچید روی هم و ازشون مراقبت میکرد که بچه های مهمون بهش دس نزنن!باید کنار آریا مینشست و شمع تولد 3 سالگی فوت میکرد!باید دستشون رو روی هم میذاشتن رو دسته چاقوی روبان زده و کیک میبریدن!باید با ترانه پری پریا میرقصیدن و میخندیدن!باید کادو باز میکردن...

تمام وجودم پر از اندوه و درد و شکایته!فقط یه چیز نیروی صبح بلند شدن رو به من داد...تنها کادوی تولد پسرم!کادوی روز مادر شدنم!

دیشب تو خواب یکسره پریا رو تو بغلم گرفته بودم.تن نازنین کپلش رو فشار می دادم.لپهای خوشگلش رو به گونه هام میکشیدم!موهاشو ناز میکردم!بوسیدمش...یه دل سیررررر

مرسی خاله...مرسی عزیزم...مرسی دخترم...میدونم خودت خوب میدونستی که آغوشت تو این حال!تو این روز!تنها چیزی بود که میخوام.

مرسی عشقم که بین اینهمه آغوش مشتاق...بغل خاله رو انتخاب کردی.عروسکم.نازنینم.عزیزترینم...

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

مبارک باشه تولد گل پسر قشنگم جاش سبز به جاودانگی پریای عزیزم [گل]

سارا مامان علیرضا

هروقت نوشته هات میخونم انگار داغم تازه میشه حق داری عزیزم ولی اریا هم گناه داره اونبچه است و عاشق شادی و بازی تولدش مبارک انشاله 120 ساله بشه بوس

مامان هلن

خیلی غم انگیزهههههههههه خدایا میبیبنی؟؟؟

ساچلی

سما با نوشتهات اشک ریختم فقط ...نمی تونم توصیف کنم حالم رو....فقط سوالم از خدا اینه چرااااا..پریا کجای زمینت رو تنگ کرده بود...

...........

ادم بعضی وقتا دلش میخاد که بمیره...........پریای نازم

کیانا

هر بار میام میخونمت و آه میکشم...

یه مامان

چندبار اومدم این پست رو خوندم اما هربار موندم چی بگم...

حباب

خدا بهت صبر بده جای دختر خالی که توی تولد داداشیش نیست اما خب تا همیشه تو قلب عزیزانش می مونه من دوسال پیش بابامو از دست دادم و می دونم داغ عزیز دیدن یعنی چی

آسمانه

تولدت مبارک آریا جانم آسمان نشین شدنت مبارک پریا جانم صبرت افزون دوست دلتنگـــــــــــــــــــــــــــــــم

مریم

خیلی دوس دارم ببینمت سما