مترو و کنسرو انسان

این روزا مترو به طرز شگفت انگیزی در compactکردن انسانها بازی داره.دیروز عصر بعد از کلاس مدیر فنی نگاه معنادار انبوه جمعیت وچشمان از حدقه بیرون زده و زبانهای آویزان مسافران داخل قطار به ما فهماند که امکان ندارد حتی پس از 10 قطار بتوانی سوار شوی.آخ

بنابراین عین بچه آدم اومدیم این طرف و ژست بچه بالاشهریا رو گرفتیم و رفتیم به سمت بالا که از میرداماد بتونیم سوار شیم.یول

یه زمانی بود که کسانی که روی صندلی میشستن امنیت جانی داشتن و پیروزمندانه به دیگران نگاه میکردن...از خود راضی

ولی آه و افسوس که گذشت اون زمان!افسوسالان دیگه نشسته باشی not onlyفرقی ندارهbut alsoشاید بدتر هم باشه.چرا؟؟

چون اغلب ایستاده ها که بعضا بین زمین و آسمون گیر کردن و حتی به اندازه یه کف پا جا پیدا نمیکنن که به یه جایی گیر بشن با یه ترمز تالاپی میفتن روی شما و حالا هی زور بزن یه خانم 90 کیلویی رو از روی خودت هول بده تو یه دیوار گوشتی در حال جیغ زدن!وقت تمامکلافه

چی بگم براتون؟؟؟که نگفتنم بهتره!نگران

اگه دلیلش کمبوده قطاره.تعدد ایستگاهاس.جمعیت زیاده.اگه به خاطر اعتصاب راهبراس...

فرقی نمیکنه!همینه که هست!فهمیدی؟؟؟همینه که هست!

پ.ن:من واقعا از وضعیت اخیر مترو کلافه شدم.تنها چیزی که کمکم میکنه ادامه بدم فوران اشک گریهبعد از رسیدن به سروشه که اومده دم مترو دنبالم.های های گریه میکنم بعد بهتر میشم تا فرداچشمک

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
سنا’

ایشالا که خدا باسه هم حفظتون کنه [لبخند]