رباط

 

بعد از برگشتن از سفر شبی بدترین حال رو داشتم.حس میکردم رگهای سرم متورمه سرم به شدددت درد میکرد.از همه سردردهایی که داشتم بیشتر بود

آریا پشت ماشین خواب بود به همسرم گفتم نگه داره که ابی به صورتم بزنم و قرص بخورم

نفسم بند اومده بود انقدر شدیدا گریه میکردم که هیچ چیزی نمیدیدم

صورتم رو شستم و وسط پارک نشستم احساس میکردم تنها چیزی که آرومم میکنه اینه که منفجر بشم! مثل این کارتونهای فضایی دیجیمون که نشون بچه ها میدن!گلوله طرف را از هم میپاشه!همون را دلم میخواست.

درونم تماما آتش بود.فقط دلم مرگ میخواست حاضر بودم ریسک بود و نبود اون دنیا را به جان بخرم و بمیرم که شاید در همان حلقه نورشدید که بعد از مرگ قراره ببینیم ...دخترکم باشه و به استقبالم اومده باشد!خیلی دلتنگش بودم.خیلییییییییی

از جدول اومدم پایین که در ماشین رو باز کنم که پام پیچ خورد و روی همون پا زمین خوردم حدود سی ثانیه هر چه درد داشتم محو شدتمام بدنم سرد و سست شد و بعدش درد شدیدی در پام حس کردم

منه به گفته دیگران آرام با تمام قدرتم فریاد میزدم و میگفتم پااااااااااااااااااااام.

بعد فکر کنید در فاصله خیلی کوچکی بین ماشین و جدول در یه جوب کم عمق اریب نشسته باشی و داد بزنی و گریه کنی

همسرت هم هیچ دسترسی برای کمک نداشته باشه!نخندید...!بالاخره به کمک همسر بلند شدم!پایم نشکست ولی رباط مچ پام به بدترین شکل پاره شده

تجویز پزشک بعد از دیدن ام ار ای سه هفته بی حرکت در گچ تا زانو...

گچ را هنرمندانه سبز انتخاب کردم به یاد جنبش 4 سال پیش.الان هم کلافه نشستن در خانه و بسته شدن پایم در چهاردیواری منزل هستم.

البته حدود 10 روز با همان پا ی بی رباط با مترو سرکار رفتم و امدم تا نوبت ام ار ایم رسید

دکتر با چشمانی ورقلنبیده ازم پرسید با این پا رفتی سرکار؟گفتم بله.نگفتم دردی که تو قلب و روحم حس میکنم درد پامو تا حد یه خراش ساده بی معنی میکنه برام.نگفتم به ازای حال خیلی بده اون شب و ارزوی مرگی که داشتم این رباط پاره کمترین چیزی بود که نصیبم شد!

دختر نازم تو میبینی که چقدردلتنگتم!؟

کاش از پس این دنیای فانی مسخره دنیای بهتری باشد...کاش!!!

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يه مامان

[ناراحت][گل]

مامان علی

سلام ماههاست که وبلاگتو میخونم هر بار که میخونم گریه میکنم ترس همه وجودمو میگره اخه منم عاشق برادرزاده ام هستم ولی اون داره جلوی چشمام پرپر میشه میدونم روزی که درداش درمون شه و دیگه عذاب نکشه تازه دردای من شروع میشه که چور با جای خالیش کنار بیام[ناراحت]

ايران قبله عالم

سلام الان شما خوبید؟

........

دخترمون الان تو بهشت جاش امنه...........داغ عزیز تا عمق آدمو میسوزونه

زهرا

عزیزم حتما دنیای بهتری هست خیلی بهتر........بیا توی این ماه عزیز برای هم دعا کنیم تا حالمون بهتر بشه. سما جان اگه امکان داره آهنگ وبتو عوض کن .....

پ

از پس این دنیای فانی مسخره ، حتمن دنیای بهتری هست که اگر نبود ، این دنیا ، نه فانی بود و نه مسخره .

پ

داشتن ذهنی هپی اند طلب ، گاهی وقتها خیلی هم بد نیست ها سما . شایدم به خاطر همینه که فعلن چتری از آوازهای تابستان دوباره باز شده!

نشمیل

الان چطوری سماجان بهتری کاری از من برمیاد تعارف نکن خواهشا

ایران قبله عالم

سلام ایشالا که بهتر هستید؟

مامان سارا

سما جون مدتی بود به وبلاگها دسترسی نداشتم و سرنزده بودم الان خوندم که پات رو گچ گرفته بودی امیدوارم تا الان کسالت جسمی رفع شده باشد و روحت هم کمی التیام پیدا کرده باشه