بهار

راستی که اسم شایسته ایی برایت گذاشتندهنوز از اسفند مانده..واقعا که مجنونی.شمشادها تازه جوانه زدند تو سبز سبزی؟.شاخه های نازکت را در نسیم میرقصانی که چی؟

در هر حال منکر دلرباییت نمیشوم.انکار نمیکنم که وقتی سرم را بالا میگیرم و رقص امیدوارانه شاخه های فروتن رهایت را میبینم نفس عمیق میکشم.سعی میکنم یک قلوپ بزرگ اکسیژن بفرستم تا کل حجم نایژه ها رو پر کنه حتی اون کوچکترین نایژک ها هم مستفیض بشن ولی قفسه سینه یاری نمیکنه و فقط تا جایی که دلش میخواد حجم میده.بهم نهیب میزنه نفس عمیق ممنوع!

از کنار درختان عریان که رد میشم ناخودآگاه میگردم دنبال جوانه.درختان مسیرم تا مترو را چک میکنم.اندکی هنوز خواب خوابند.اکثرا بیدار شده اند.به قول قدیمیها خاک نفس کشیده.

راستی فواره های حوض پارک کوچک را هم راه انداخته اند.رقص آب! دیروز ارام در گوشش گفتم به جای هر رقص حرامی برقصد باز!

5شنبه آخر سال هم گذشت به کدوم فکری خطور میکرد که آخرین 5شنبه سال رو کنار صورت حک شده زیبای تو روی سنگ بگذرونم؟سنگ کنارت هفت سین چیده بودند.دیدی؟همه سینها توی ظرف! همون سمنو که امونش نمیدادی!ماهی قرمز.برای تو چه کسی سبزه گذاشته بود دخترم؟من که دل ندارم به هفت سینهای خیابان هم نگاه کنم!عمرا بتونم با سلیقه روی اون سنگ سیاه بی لک برات هفت سین بچینم نازنینم...منو ببخش!خیلی ببخش... هفت سین حرام است امسال برایم بدون تو عروسکم...

نام آوران هم کم کم سبز میشود.سبزی دوباره میگیرد بهشت کوچک خانه اش.از تن نازت سبزست درخت باغچه کناریت نازنینم.دوستش دارم زیاد! تنش مقدس است. هر چه باشد. ریشه هایش به تو رسیده است شاید.برگ برگش تویی! ای همه سبزی زندگیم!

چه میشد اگر هرآنچه در خاک گذاشته بودیم جوانه میزد و زندگی از سر میگرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه رویای محال زیبایی!

کاش میشد...

این روزهها پرم از خیالت نازنینم...

 

 

 

 

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

بهارت مبارک [گل] هر چند اين بهار براي بقيه حرام است. [ناراحت]

کیانا

[دلشکسته]خدا بهتون صبر بده .... سختی این روزها برای شما فرای تصوره.

الهام مامان النا و محمد ایلیا

صفای عزیزم پنج شنبه آخر سال همش به یادت بودم لحظه لحظه برات آرامش میخوام دوستم............آرزو میکنم سال نو خدا قبل از هرچیز آرامش بهتون بده..........

یگانه

کسی چه میداند ، شاید هم آدمها وقتی می روند به گونه ای دیگر در بهاری باز می گردند ... کسی چه میداند ... شاید در جایی دور دور ...

عاطى مامان حسين

سما جان از خدا براي شما صبر ميخوام خيلي سخته سال نو بدون گلپريا اميدوارم خودش به قلبهاتون آرامش بده

سیمین

از خداوند صبر برای دل مادر و پدرش و شما طلب میکنم. جایش سبز[گل] لحظه هایت بهاری[گل]

مامان سارا

سما جون حتما نازنینتون هم روحش حوالی شما و تو خونه شماس. دوست داره شاد باشین

ایران قبله عالم

در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینک، اما آیا بازمی گردی؟ چه تمنای محالی خنده ام می گیرد

يه مامان

چقدر زيبا گفتي « چه مي شد اگر هرآنچه در خاك گذاشته بوديم جوانه مي زد و زندگي از سر مي گرفت؟» واقعا چه ميشد؟ دوست عزيز نديده ام، بزرگترين تمناي دلم بازگشت پرياي توست... اما چه تمناي محاليييييييييييي.

سارا مامان علیرضا

سما جون ان شاله سال 92 سال خ.بی برای خودت و خانوادت باشه ان شاله دامن خواهرت دوباره سبز بشه شاید ذره ای از غمها کم بشه