37 ساعت مادر

حالم خوبه...اونقدر خوب که میتونم بهترین دوستمو دلداری بدم!میتونم بهش بگم ببین ما رفتن پریا رو تحمل کردیم!ببین ما با سه سال و هفت ماه خاطره کنار اومدیم!پس تو هم میتونی!تویی که کسری کوچولو فقط 37 ساعت تو آغوشت نفس کشید!

 دیروز به رسم هر جمعه پسرک رو بردم گردش تا بخنده!روبروی در شهربازی مسیجی گرفتم از بهترین دوستم که دو روز قبل خبر سلامتی خودش و پسر نازنین کوچولوشو از همسرش تلفنی شنیده بودم.دل غمگینم از صدای پر از اشتیاق و امیدش خوشحال شد...خدارو شکر کردم.دوستم لایق بهترینها بود.چه بهترینی بالاتر از خنده جگرگوشه اش در آغوشش؟!

بهش زنگ زدم با گریه...کجا یادم بود؟ روبروی غسالخونه! با کمر خمیده و شکم هنوز بخیه منتظر پسرش بود.گریه کردم.گریه کردم.آخه چرا؟همش میگفت خواهرت چکار کرد اینجا؟اون چجوری تونست؟من نمیتونم!

مثلا پسرکمو اورده بودم تا دوباره خندیدن یادش بیاد!آورده بودمش که شادی کنه بازی کنه!ولی بعدش هر چه کردم خوشحال نشد...

نمیخندید...

فقط منو بغل میکرد و لپشو به گونه من میچسبوند.گفتم آریا من خوشحالم ببین میخندم!

گفت تو گریه کردی منم گریه ام اومد!ولی الان خوبم.ولی خندم نمیاد!

بعد از بازی و ناهار آریا که تو ماشین خوابش رفت با اینکه قلبم پیش پریا بود و برای رفتن به نام آوران کلافه بودم اماچشمای غمگین و دل پاره پاره داغدار دوستم رو ترجیح دادم.رفتم پیشش...چقدر پیر شده بود چقدر شکسته بود.بغلش کردم.پیشش نشستم.باهاش اشک ریختم.الکی بهش گفتم صبر کن تموم میشه این روزا.حالت بهتر میشه.عکسای  پسرشو نشونم داد.پرسید شکل مریضاس گفتم نیست و واقعا نبود!گفت چرا؟گفتم دنبال چرا نگرد عزیزم. من 6 ماهه پیداش نکردم.دنبال چرا گشتن یه جستجوی بی نتیجه فرسایشیه!رهاش کن!.فک نکنم دلداریام به دلش بشینه چون همش دروغی و الکی بود به هیچکدوم واقعا اعتقاد نداشتم.چون هیچ حال خوبی متصور نیستم.اما مطمئنم همدردیم بدجور به دلش نشست کی مثل من میدونه اون چه حالی داره!کیه که بتونه مثل من محکم بغلش کنه و بلند بلند گریه کنه!

حواسم به آستانه تحمل هست!حواسم به کاسه صبر هست!حواسم به خنده های پسرک  هست!به دل خواهرم!به قلب رفیقم!چشمهای مادر و پدرم.به همسرم.

حواسم به همه چیز هست!

حالم خوبه !خوب خوب!....

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دیانا

این روزها از شنیدن یه خبر خوب بیشتر تعجب میکنم تا خبرای بد انگار دنیا داره میمیره اگر قراه تموم شه این دنیای لعنتی هر چه زودتر بهتر

پ

اول و آخر حرفهات ، تاکید بر خوب بودن حالت داشت : " حالم خوبه " و خدا میدونه چه دردی هست در این دو کلمه. دوست ندارم این طوری خوب باشی ؛ پر از علامت تعجب و استفهام . دوست دارم بدون هیچ علامتی خوب باشی سما.

آذر

خدا هم به شما و هم به دوستتون صبر و آرامش بده

ایران قبله عالم

گفته بودم قبلن به دوستی، همه از حالم می پرسند و کسی از بالم نمی پرسد سلام

نذیر

من نگران پسرتون هستم. یه روزی به یاد او می افتید اما دیگه دیره. نمی خوام شمارو توی این حال بد آزار بدم، اما وقتی دیر شد، دیگه دیر شده. مادرم وقتی پدر و خواهرش رو از دست داد افسرده و ناامید شد. خشمگین و بی حوصله شد. حالا حاضره دنیا رو بده به اون دوران برگرده و با من درست رفتار کنه. دنیا رو می ده تا من دیگه قرصهای اعصاب نخورم و مریض نباشم اما دیگه دیر شده.یه کاری نکنید که برای آریا دیر بشه.

یاس منتظر

واقعا متاسف شدم خدا صبر بده به همه ی مامانای داغ دیده

سارا مامان علیرضا

سلام دیروز.اینقدر.حالم.بد.بود.اشتباه..نوشتم ین.ادرس.وبلاگ.یکیودیگه.از.دوستانه.که.اونم.دیروز.خبر.پر.کشیدن. یه.فرشته.رو.گذاشته.بود http://hanieh1.blogfa.com/ واقعا.تو.حکمت.کار.خدا.میمونه

يه مامان

عزيزم از غصه پريات بيرون نميرم...................

مريم

؟؟؟؟؟؟