ساز ناکوک

ساعت نزدیک چهاره ضربدر سایتهای رزرو پرواز رو کلیک میکنم مسنجر و میبندم از استارت دکمه خاموشی رو با عجله میزنمو دستگاه فکس رو خاموش میکنم.میرم کنار شوفاژ خودمو میچسبونم به داغیا تا یه ذره ذخیره بشه برای پیاده روی تا مترو بعد شال قرمز بلند رو از کمدم درمیارم و میاندازم دور گردنم از همین توی سالن لبه شال رو میارم تا زیر عینکم کیفم رو برمیدارم و سرازیر میشم سمت پله ها...

هر پله که میرم پایینتر سردتر میشه راستی پای چپم هنوزم درد میکنه وقتی محکم پا میذارم رو پله پایینی یه دردی میپیچه تو پام.تمام استخونای کف پامو تفکیک شده و دردالود حس میکنم.

دم در که میرسم ...اهان... شیشه عینکم رو بخار میگیره چقدر سرده جلوی چشمم از هرم نفسم که از شال گردن میخوره به شیشه عینک هی محو میشه و غیر قابل دیدن میشه بعد دوباره وضوح میگیره.این کار جزو تفریحات سالمه روزای زمستونی منه!

مغازه های ردیف شده همیشگی! ازشون میگذرم میگذرم میگذرم یه اقای لاغری از روبروم داره میاد یه ساز دست ساز تو دستشه یه پسر بچه کوچیک هم همراهش خیلی کوچیکه بیشتر از 3 سالش نیست...اصلا.

جلوی یکی از مغازه ها میایسته سازشو میاره بالا و شروع میکنه به نواختن یکی از اهنگای معروف ممنوع.

نمیدونم گرمای داخل مغازه یا عرف کاریشون پسر کوچولو رو میکشونه داخل مغازه اینقدر کوچیکه که برای بلند کردن پاش و از پله مغازه رد شدن! دولا میشه و دستش رو میذاره زمین.

قدمامو اروم میکنم ببینم چی میشه...

پسر کوچولوی نحیف جثه با دوتا گرمکن روی هم و یه کلاه رنگ و رو رفته دِمده با گونه ای لاغر گل انداخته در حالی که یه دوتومنی کهنه رو بین انگشتاش میرقصونه میاد بیرون پله رو میجهه پایین کنار شاید باباش. گوشه کتش رو میگیره و میرن جلوتر

حالا از کنارشون رد شدم.چه خوب شد پسرک رو ناامید بیرون نفرستادن

مرسی اقای فروشنده...

چقدر سرده... دستامو بیشتر فرو میکنم تو جیب پالتوم و سرم رو تو شال گردن قرمز دوباره انگار که دکمه وضوح تصویر رو دستکاری کرده باشم اطراف محو و واضح میشه...

/ 3 نظر / 11 بازدید
نیلوفر

...

يه مامان

[ناراحت]

negin

منم زمستونها با عینکم همین بازی رو دارممممممممم بیشتر لذت می برم اما گاهی ام حرصمو در می اره آپم