تلختر از زهر

دهه فجر که میشد مدرسه تبدیل میشد به کویت!

دو زنگ تمرین داشتیم زنگ آخر هم برنامه!و از اونجاییکه من در گروههای سرود تاتر تواشیح سرود تک خوانی بودم معمولا سر کلاس نمیرفتم!

برای دهه فجر کلاسامونو تزئین میکردیم و کاغذ رنگی و پرچم میچسبوندیم سر صف با یک ذوق و شوق و دقتی برنامه اجرا میکردیم که انگار یه فستیوال بین المللیه!

خوندن سرود خمینی ای امام به صورت تکی برای ۴ سال متوالی ابتدایی منحصرا متعلق به من بود!موقع خوندن سعی میکردم صدامو از ته ته گلوم در بیارم چون فکر میکردم قشنگتر میشه!برای خوندن مصرع خمینی ای امام بچه های بیچاره رو مجبور میکردم باهام همراهی کنن!

تازه یکی از افتخارات من این بود که وقتی به شخصه برنامه اجرا نمیکردم مسئولیت نگه داشتن میکروفن رو برای اجرا کننده داشتم!اگه بدونین چه کیفی داشت!

موقع جایزه بهترین اجراها هم من ١٠-١٢ تا جایزه میگرفتم.البته اینکه بابام رئیس اولیا و مربیان بود بی تاثیر نبوده فکر کنم!

راست میگن توی بچگی رنگها پررنگتر و باشکوه تره اونموقعها چقدر ساده خوشحال بودیم!

دلم جشن میخواد

دلم آزادی میخواد

دلم رفاه میخواد

همینطور دلم یک دل سیر گریه میخواد!

و اکنون سرود مرتبطی را به حضورتون تقدیم میکنم:

بگذرد این روزگار تلختر از زهر

بار دگر روزگار چون شکر آید

پ.ن:با اینکه همسرم الان بیکاره و کلا ما از مال دنیا یه جوجه خروس هم نداریم و درآمد ماهیانه مون به نصف نصف حداقل خط فقر هم نمیرسه اما...ما در خوشه سه قرار داریم و جزو مرفهین بی درد هستیم!

/ 4 نظر / 6 بازدید
هومن آشنا

دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید گریه ام را به حساب سفرم نگذارید دوست دارم که به پابوسی باران بروم آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید اینقدر آینه ها را به رخ من نکشید این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید آخرین حرف من این است: زمینی نشوید فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید

ایران قبله عالم

سلام بابا، تکخوان! بابا، اولیا مربیان! بابا، خوشه سه!

آوین

آخی تو هم مثل من فعال بودی[مغرور] شما هم خوشه 3؟؟؟[هیپنوتیزم]ما هم 3 شدیم!!!مگه چی داریم تازه 3 نفر هم هستیم[نیشخند] راستی با تاخیر تولدت مبارک[خجالت]

ایران قبله عالم

سلام نگران شدیم از غیبتتان!