اوه اوه چه خاکی گرفته اینجا رو!
این وبلاگ صاحب نداره؟این همه آدم دلشون پر از حرفه جایی برای گفتنش ندارن!اونوقت ایشون اینجا رو ول کرده به امان خدا؟جل الخالق...درسته که هر حرفی رو نمیشه زد!ولی نوشتن همون بعضی چیزا یه اپسیلون دلتو آروم میکنه!
اینا ندای وجدانم بود گفتم شما هم در جریانش باشین!
این چند وقته حال و روز خوشی نداشتم از خودم لج داشتم عصبانی بودم که چرا باعث شدم آریا به این دنیا بیاد تا سختی بکشه و احساس کمبود کنه اینقدر ناراحت و مایوس از همه چیز بودم که کوچکترین بهانه عمیقترین ناراحتی رو برام ایجاد میکرد
همسرم کار پیدا نمیکرد و من خسته بودم از همه چیز
اونقدر که دیدم دارم قدم به قدم به قرص اعصاب نزدیک میشم!
همسرم کار پیدا کرد و تقریبا دیگه همدیگه رو نمیبینیم!
زندگی پستی بلندی داره احتمالا ما ییهو به بلندیا میرسیم چون تا حالا که همش پستی بوده.
خسته ام از زندگیم.شرایطم.وضعیت کشورم چرا همیشه باید تو بحران زندگی کنیم؟چرا نمیتونیم هیچ کاری بکنیم؟چرا اینقدر درگیر و نگرانیم؟چرا خوشحال نیستیم؟
نظرات () همکارم یه یک هفته ایی مرخصی بود و رفته بود ده شون. دیروز سر ناهار داشت از اونجا تعریف میکرد
میگفت اونجا که کسی از این مرغای هورمونی نمیخوره همه مرغ میگیرن خودشون سر میبرن!بعد شروع کرد با دیتیل روند خریداری مرغ بخت برگشته و اب دادن و چاقوی تیز و بال بال و کندن پرهاشو توصیف کردن!
بماند که پلومرغ ناهار کوفتم شد و همش چشمای بی گناه مرغ معصوم رو با اون صدای قدقد نازنینش مجسم میکردم!آخر گفتم اقای سلطانی بیخیال بابا نگو!دلمون شرحه شرحه شد!
گفت یعنی چی این اداها؟ما فقط سعی میکنیم بهش فکر نکنیم و بی تفاوت باشیم وگرنه هر روز داریم غذا میخوریم دیگه! گوشت و مرغ هم باشه که چه بهتر !پس فک کردی این زبون بسته ها چجوری میان تو بشقابت؟
اومدم پشت میزم که تور انتالیا و دوبی بفروشم ولی این مرغ و گاو و گوسفند ولم نمیکردن!دیدم حرف فیلسوفانه ایی زد بنده خدا!
از ادمیزاد درنده تر کی هست؟نگین که خدا اونا رو افریده تا ما زنده باشیم و لذت ببریم!
اقلا اهویی که میدوه تا ماده شیر نتونه پاره پاره اش کنه سهمشو برای زندگی کردن انجام داده ولی ما مرغ و گاو و گوسفند و ماهی رو پرورش میدیم که بخوریمشون!یه فیلم از کشتن شترها توی کشتارگاه دیدم به شما توصیه میکنم اگه بهتون پیشنهاد شد نبینین!
خیلی شیک و مدرن!ای آدم بی رحمممممممممممممممممممممم
نظرات () با تو بی شک تمام دنیا مال منه!
با تو پر از عشق و شور و امیدم!
با تو به تمام کارهای عالم قادرم!
با تو مغرورم و شاکر!
با تو از قدم برداشتنت پر میشوم از هیجان و لذت!
با تو که تمام صورتت رو غرق بستنی چوبی میکنی و میخندی!
با تو که شجاعانه دستت رو از مبل ول میکنی و به طرفم قدم برمیداری!
با تو که بین گریه های شبانه ات با زیباترین صدا مرا ماما خطاب میکنی!
با تو که وقتی خسته میشی لم میدی روی پاهام و زیر زیری میخندی!
با تو که بی بهانه منو میبوسی!
با تو...
عزیزم.عشقم.پسرم تولد یکسالگیت مبارک!

نظرات () پسر مهربونم
میدونم از صبح که بهت شیر میدم و یوری میخوابونمت و تو صورت خوشگلت رو کج میکنی تو بالش فرو میبری و لبخند رضایت بخش میزنی!
تااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
بعد از ظهر که بیام و برسم خونه!
چقدر دلت میخواد شیر بخوری!
چقدر دلت میخواد سرت رو بذاری رو سینه ام و خودت رو برای مامان لوس کنی!
چقدر دلت میخواد مامان باهات چرخ چرخ عباسی بازی کنه!
یا گرگ بشه و دنبالت کنه و تو دوباله فرار کنی!
چقدر دلت میخواد وقتی خوابت میگیره مامان روی پاش لالاییت بده!
چقدر دلت میخواد وقتی تو خواب بغض میکنی مامان رو صورتت دست بکشه و بگه مامان پیشته پسرم!از هیچی نترس!
کاش میتونستم یه مامان پررنگ و تمام وقت باشم برات!
کی گفته مرخصی زایمان باید 6 ماه باشه؟؟؟
من و پسرم به هم احتیاج داریم خوب!!!!
نظرات () اگه دلت اومده که روی یه بچه بی دفاع دست بلند کنی و کتکش بزنی دیگه آدم نیستی!
چه برسه به اینکه طوری کتکش بزنی که با اون حال وخیم روی تخت بیمارستان بخوابه!اونوقت دیگه حیوون که نه!اونقدر به نظرم کریه و پلیدی که مترادف اون واژه ایی وجود نداره!
نیما قربانی یکی از همین کودک آزاری هاست و هانیه و هزاران کودک بیگناه که شاید هیچوقت تیتر بزرگ روزنامه ها و موضوع داغ فیسبوکی نشدن!
نظرات () روز مادر گذشت!
امسال بیشتر قدر مامانم رو میدونستم!و همچنین یه دسته گل لیلیوم و زنبق از دست پسر کوچولوم گرفتم که خیلی کیف داشت!
خاله بیچاره ام رفته توی کما!شبی هزار بار خواب میبینم که خبر بدی آوردن!هر چند به اتانازی معتقدم ولی بازم خیلی خیلی سخته!اگه بدونین توی زندگی ۶٧ ساله اش چقدر مریضی و سختی دیده فکر میکنین داشتین سناریوی یه فیلم هندی رو میخوندین!
وقتی فکر میکنم میبینم خدا وکیلی زنها و به طور خاص زنای ایرانی خیلی صبورانه خیلی چیزا رو تحمل کردن و همیشه بهشون ظلم شده!
بدتر اینکه این ظلم تحت لوای قانون و شرع و یا عرف بوده!نمیخواد راه دوری برین یه جستجوی سطحی تو زندگی گذشته مادرامون.نزدیکانمون و اطرافیانمون و حتی همین الانمون خیلی چیزا رو روشن میکنه!
نمیخوام خودمو گول بزنم که امیدوارم به زودی درست میشه چون این فقر فرهنگی حالا حالا ها درست بشو نیست که نیست!
نظرات () اگه نتونستم برای تعطیلات عید مسافرت خارجی برم به سلامتی تن نازت می ارزه.
اگه نتونستم برای تعطیلات عید حتی مسافرت داخلی برم به یک لبخند ناب تو می ارزه.
اگه نتونستم وسایل کهنه خونه رو عوض کنم به نگاه چشمای براقت می ارزه.
اگه امسال ماشین نداشتیم که بریم بیرون به اینکه از بغل دیگران خودت رو پرت کنی تو بغلم می ارزه.
اگه دلم خواست هزار کار برات بکنم و نتونستم به لبخند رضایتت وقتی از روروئک بلندت میکنم می ارزه.
اگه به خاطر اینکه مرخصی زایمان بودم عیدی نگرفتم به شادی تو برای یک بادکنک قرمز می ارزه.
اگه هر چیزی تو زندگیم کم دارم به داشتن تو می ارزه پسرکم!
امسال سر سفره هفت سین لذت داشتن یک خانواده رو چشیدم.سال نو مبارکککککککککککککککککک.
نظرات () فکر کن تجربه و زمینه ذهنیت بهت میگفته که وقتی با هواپیما میری اوج آسمون و از تو دل آبرا آسمون رو میشکافی داری بالاترین رو حس میکنی.
بعد با یه اتفاق معجزه گونه...
مثلا با موشک با سرعت بسیار زیاد به طرف بالا پرتاب میشی.اونقدر که کهکشان راه شیری مثل صفحه ی مار پله میشه برات.
اونموقع است که میفهمی نهایت یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟
این همون اتفاقی هست که درباره حس من افتاده:
راجع به دوست داشتن پسرم و دوست داشتن هر دیگران دیگه توی دنیا!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی همه مامانا اینقدر بچه هاشونو دوس دارن؟؟عجب!!!!!
نظرات ()