دلم میخواد بنویسم از چی اما؟ نمیدونم!
مدیر آژانسمون لاتاری امریکا برنده شد.هر ایینه ممکنه بیکار بشم ولی خیالی نیست.شاید پنیرم جاش عوض شده باشه.
نظرات () خیلی خجالت میکشم از خیلی حرفا و خیلی کارا که قبلنا اتفاق افتاده!چقدر ناخواسته!ندونسته!دل مامان عزیزم و درد اوردم و اون حتی خم به ابرو نیاورده!
اگه مادر نشده بودم نمیفهمیدمش.اگر پسرم نبود درکش نمیکردم.اما الان با تمام وجودم حسش میکنم.همه کارایی که برام کرده معنی داره همه حرفاش منطقی بوده.دلشوره هاش سختگیریاش محبتاش تشراش غصه هاش حسرتاش نگرانیاش.
چقدر خامممممم بودم که درکش نمیکردم!چقدر تو جمعهای دوستانه به حرفا و تصمیماشون غر زدیممممممم!
کاریی که مادر برای بچه اش میکنه یه ایثار فوق تصوره!البته منکر لذتش نمیشم همه سختیاش پر از حس شادی و رضایته.
پسرکم رو از شیر گرفتم با چشمای معصومش اینقدر نگاهم کرد که اشکم جاری شد!بیشتر از اون به من سخت گذشت!چقدر زود گذشت.حس خیلی بدی داشتم.اونقدر گریه کردم که صبح تو اژانس همه فک کردن سرما خوردم بس که دماغ و چشام باد کرده بود.هههه
روز زن مبارکککککککککککککککک
نظرات () در ادامه دور دوم سفرهای استانی رفتیم خطه سرسبز مازندران.چقدر خوبه ادم خاله اش تو متل قو ویلا ساخته باشه بعد بدون اینکه پول جا بدی بری شمال!
چقدر کوها سبز بود.چقدر رودخونه پر آب بود.چقدر شکوفه بود.چقدر تو گچسر لاله بود.
ولی واقعا با بچه مسافرت خیلی سخته.یه روز رفتیم دریا قایق سوار شدیم.اولش هی گفتیم نه بچه ها میترسن!ولی دریغ از ذره ایی ترس از ما بیشتر خوششون اومده بود!
یه روز هم رفتیم رامسر که خیلی قشنگ بود بعد تو جاده جواهر ده رفتیم تو دل جنگلا کنار رودخونه باور کن انگار رفتی تو یه قاب عکس
خیلی قشنگ بود خیلیا!نمیتونم بگم چقدر!نمیتونم اون رنگ سبز ملایم و زنده طبیعت رو توصیف کنم باید با دو تا چشات ببینی!زمین سخاوتمندانه سبز بود!هیچ دون ایی رو بی نصیب نذاشته بود
همه رو سبز کرده بود!بعد پرنده ها اواز میخوندن!صدای رودخونه میومد.هر چی میومدی جدی باشی و لبخند نزنی نمیشد
همینجوری الکی نیش ادم باز میشد و خالق رو تحسین میکردی!باور کن
بدیش این بود که خیلی شلوغ بود.حالا هی بیایم به در و دیوار و همه چیز ناسزا بگیم که این تقصیر فلانیه.ولی فرهنگ مردممون پایینه باباجان.کاریش هم نمیشه کرد.تو جای به این قشنگی بکری و نابی مگه چقدر سخته همه زباله هاتو جمع کنی تو یه کیسه بندازی تو اشغالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه واقعا میخوام بدونم؟ای بابا...
پسرک تقریبا دوساله ام خیلی خوشگذرونی کرد!تمام ثانیه هاش پر بود از مامانی ای شیه؟یعنی مامان این چیه؟
این کوهه.این جنگله.این رودخونه اس.این درخته.این خزه اس.این ابره.این شنه.این دریاس.این چوبه و الی آخر
لذت اریا لذت صد باره برای من بود وقتی غرق شادی میدوید من میرفتم روی ابرا.وقتی لقمه نون و گوجه و جوجه رو میذاشتم دهنش انگار خودم در حال خوردن لذیذترین غذای عالمم!وقتی سنگهای کنار رودخونه رو تو آب پرت میکرد انگار کاپ قهرمانی به دست! روی سکوی اول ایستاده بودم.
بچه سالم داشتن نعمت بزرگیست.خدایا شکرت!
نظرات () سال نو مبارک.به به دیده بوسی.چه سالی بشه این سال 91.باور کن!
سال جدید رو خیلی خوب شروع کردم
یه مسافرت توپ به خوزستان.اهواز -آبادان-شوش-شوشتر-دزفول
که عالییییییییییی بود.تو راه که بودم و وقتی اهواز بودیم همش کلی جمله های قصار میریخت تو سرم که بیام تو وبلاگم بنویسم در وصف جنوب.ولی اینقدر دیر اپ کردم که همش یادم رفته
فقط میدونم خیلی خوب بود مخصوصا که یه دوست خیلی خوب که تا به حال هم ندیده بودیش بهمون ثابت کرد
مردم جنوب بسیار خونگرم و مهربون و مهمون نوازن!
پشت ماشین رو مسطح کردیم که مثلا اریا اونجا باشه.همه اطرافشم با بالش عایقبندی کردیم ولی بجزمواقعی که خواب بود اگه شما 5 دقیقه روی صندلی عقب ماشین ما نشستین اریا هم نشست!تا خود اهواز با من کشتی گرفت.وقتی رسیدیم انگار که انرژی 12 ساعت تو بدنش ذخیره شده بود تا میذاشتیمش رو زمین مثل یه عروسک کوکی شروع میکرد به دویدن یعنی تا نوک پاهاش زمین رو لمس میکرد 2 ثانیه بعدش 30 متر جلوتر بود!
شب رسیدیم اهواز یه اطاق تو هتل فجر اهواز گرفتیم و موندیم.از فرداش رفتیم هتل اکسین!اریا کادر هتل رو کچل کرد به معنای واقعی یه دقیقه هیچ جا واینمیستاد.همش در حال دویدن بود.
به همسری میگفتم این اریا پسر من نیست این یکی دیگه اس.رفتیم لب کارون همه پلها رو دیدیم!یه خیابون دیدیم پر از فلافلی و سمبوسه فروشی خیلی باحال بود!رفتیم ابادان خیلی خوب بود ولی شهرش غمناک بود.من دلم میخواست ابادان رو شاد و مدرن و زیباتر از اهواز ببینم اما نبود!
با تعریفایی که از قدیمش میشنیدم خیلی فاصله داشت. از همه اون حسرتای که بیان میشد خیلی دور بود.انگار یه گرد چندین ساله روی شهر بود که واقعا حقش نبود.
به نظرم ابادان شایسته بهترینها بود از هر نظر!
و اما شوشتر بسیار زیبا بود قدمت باشکوهی داشت بناهای زیبای دوره هخامنشی و ساسانی.رستوران موزه مستوفی با بنای زیبا و غذاهای فوق العاده با طعم به یاد موندنی!سازه های آبی شوشتر!یعنی این تمدن و پیشرفت چرا به اینجا رسید واقعا نمیدونم؟!
همه این زیباییهارو به علاوه دل گرم بودن به دوستی کنید که هر دقیقه راهنمای حضوری و تلفنیتون بوده و دو شب مهمون خودش و خانواده نازنینش بوده باشین!آریا هم یه دوست خوشگل و ناز و خانوم اهوازی پیدا کرد به اسم آرام عزیز که کلی خوب با هم کنار میومدن و کلی باهم بازی کردن!
آخ آخ اینا رو نگفتم:دوغ دزفول معرکه اس.قرمه سبزی اهوازی طعم خاص و متفاوتی داره!سمبوسه تند اهوازی عالیههههههههه.یه نکته هم کشف کردم اونم اینکه خیلی کیف داره از داغی خیابونای اهواز بیای تو هتل اکسین خنک و یه باواریای تگری از میبی بار اتاقت برداری و بخوری!باور کن!
تازه ما قراره سال دیگه هم بریم اهواز بعد با دوستمون اینا بریم بوشهر!بعلهههههههههههههه

نظرات () اسفند رو دوست دارم!چرا ؟
چون پر از تحرک و شادی و بوی خوب و امید تازه و زندگیه
برای اینکه حس میکنی با اومدن بهار خیلی چیزا تغییر میکنه!حالمون به بهترین حالها متحول میشه!کلا هورااااااااااااااااا میشیم
حالا اگرم نشیم که معمولا اینجوریه حداقل یه 15-16 روزی خوشحال بودیم
همینم خوبه دیگه!میدونی چیشو بیشتر دوس دارم؟اون سبزه های نازک و بیدمشکایی که گل فروشا میچینن تو پیاده رو و راه و بند میارن!اون جوونه های سبز کمرنگ درخت بید و برگای ریز ریز شمشادا!آی تو دلم خوشالی میاره!
خنکی هوا و ملسی آفتاب نیم بند!استرس و تکاپوی خرید و تصمیم برای سفرهای نوروزی!
البت این ماه امید نیمه خالی لیوانی هم داره که من استثنائا در این پست ازشون چشمپوشی میکنم بس که همه گفتن چرا اینقدر غر میزنی و ال و بل!
نظرات () سالروز تولدم در حالی گذشت که:
قیمت سکه و دلار از مرز نجومی گذشت!تنگه هرمز در حال بسته شدن بود!ناوگان ویژه در خلیج فارس مستقر شد!دانشمندان هسته ایی ترور شدند!خبر قحطی مردم را به جنون رساند!قیمت کالاهای اساسی چند برابر شد!تحریمها بی اثر ماند!مردم بی وقفه مشغول انبار کردن مواد غذایی شدند!
و...
پسرکم بزرگتر شد و من عاشقتر!یاد گرفت که بوسیدن نشانه ایی از دوست داشتنه و منو با دستای کوچولوش محکم بغل میکنه و با مهربونی میگه عزیزممممممممممم!وقتی مشغول کاری هستم با سماجت منو صدا میکنه و میگه بیا بیا بیا وقتی روبروش خم میشم و خودمو همقدش میکنم منو میبوسه و اروم موهای روی پیشونیمو کنار میزنه و میگه تو نازییی!توپولو!
راسته که سلامتی مهمترین و بهترین موهبته
خدا جون سلامتی شادی و رفاه عزیزانم رو ازت میخوام!
تولدم مبارک!
نظرات () اوه اوه چه خاکی گرفته اینجا رو!
این وبلاگ صاحب نداره؟این همه آدم دلشون پر از حرفه جایی برای گفتنش ندارن!اونوقت ایشون اینجا رو ول کرده به امان خدا؟جل الخالق...درسته که هر حرفی رو نمیشه زد!ولی نوشتن همون بعضی چیزا یه اپسیلون دلتو آروم میکنه!
اینا ندای وجدانم بود گفتم شما هم در جریانش باشین!
این چند وقته حال و روز خوشی نداشتم از خودم لج داشتم عصبانی بودم که چرا باعث شدم آریا به این دنیا بیاد تا سختی بکشه و احساس کمبود کنه اینقدر ناراحت و مایوس از همه چیز بودم که کوچکترین بهانه عمیقترین ناراحتی رو برام ایجاد میکرد
همسرم کار پیدا نمیکرد و من خسته بودم از همه چیز
اونقدر که دیدم دارم قدم به قدم به قرص اعصاب نزدیک میشم!
همسرم کار پیدا کرد و تقریبا دیگه همدیگه رو نمیبینیم!
زندگی پستی بلندی داره احتمالا ما ییهو به بلندیا میرسیم چون تا حالا که همش پستی بوده.
خسته ام از زندگیم.شرایطم.وضعیت کشورم چرا همیشه باید تو بحران زندگی کنیم؟چرا نمیتونیم هیچ کاری بکنیم؟چرا اینقدر درگیر و نگرانیم؟چرا خوشحال نیستیم؟
نظرات () همکارم یه یک هفته ایی مرخصی بود و رفته بود ده شون. دیروز سر ناهار داشت از اونجا تعریف میکرد
میگفت اونجا که کسی از این مرغای هورمونی نمیخوره همه مرغ میگیرن خودشون سر میبرن!بعد شروع کرد با دیتیل روند خریداری مرغ بخت برگشته و اب دادن و چاقوی تیز و بال بال و کندن پرهاشو توصیف کردن!
بماند که پلومرغ ناهار کوفتم شد و همش چشمای بی گناه مرغ معصوم رو با اون صدای قدقد نازنینش مجسم میکردم!آخر گفتم اقای سلطانی بیخیال بابا نگو!دلمون شرحه شرحه شد!
گفت یعنی چی این اداها؟ما فقط سعی میکنیم بهش فکر نکنیم و بی تفاوت باشیم وگرنه هر روز داریم غذا میخوریم دیگه! گوشت و مرغ هم باشه که چه بهتر !پس فک کردی این زبون بسته ها چجوری میان تو بشقابت؟
اومدم پشت میزم که تور انتالیا و دوبی بفروشم ولی این مرغ و گاو و گوسفند ولم نمیکردن!دیدم حرف فیلسوفانه ایی زد بنده خدا!
از ادمیزاد درنده تر کی هست؟نگین که خدا اونا رو افریده تا ما زنده باشیم و لذت ببریم!
اقلا اهویی که میدوه تا ماده شیر نتونه پاره پاره اش کنه سهمشو برای زندگی کردن انجام داده ولی ما مرغ و گاو و گوسفند و ماهی رو پرورش میدیم که بخوریمشون!یه فیلم از کشتن شترها توی کشتارگاه دیدم به شما توصیه میکنم اگه بهتون پیشنهاد شد نبینین!
خیلی شیک و مدرن!ای آدم بی رحمممممممممممممممممممممم
نظرات ()